سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
371
تاريخ ايران ( فارسى )
روانه شد . زيرا عامل آنجا به حسين وعدهء كمك داده بود . پس از يك حملهء شديدى كه بدون وقفه مدت سه شبانهروز ادامه داشت « ام البلاد » مادر شهرها تسليم شد . پس از آن شاهزاده از رود جيحون عبور نموده و يك لشكر ازبك را بعدهء چهل هزار نفر مغلوب كرد . در اين موقع نادر فرزندش را احضار نمود ، زيرا نميخواست در چنين موقعى خود را گرفتار لشكركشى ديگرى نمايد . نادر بپادشاه بخارا نوشت كه به پسرش فرمان داده مزاحم ممالكى كه جزو ميراث اعقاب چنگيز خان و نژاد تركمن مىباشد نشود . وضعيت هندوستان در 1151 هجرى ( 1738 ) در ظرف ماههاى خستهكنندهاى كه جلو قندهار صرف شده يقينا نادر يك لشكركشى بدهلى را كه آن نتيجهء عادى اردوكشى مظفرانه بافغان است مكرر طرح كرده و در اطراف آن سخن رفته است و از اينرو در نظر گرفتهام كه راجع بوضعيت آنروزهء هند چند كلمه صحبت دارم . آخرين امپراطور بزرگ مغول اورنگ زيب بود . در هنگام مرگ او يعنى در سال 1707 مسيحى امپراطورى وى از كابل تا خليج بنگال وسعت داشت . در حقيقت تمام هندوستان باستثناى رأس زاويهء دكن از او اسما اطاعت ميكردند ، هرچند كه در جنوب قدرت و نفوذ او منحصر بقلاع و شهرهائى بود كه مستحفظ و پادگان داشتند ، ليكن پس از مرگ او امپراطورى مغول شروع به تجزيه نمود . مراتاهاى « 1 » فريبندهء محيل كه تمام مساعى خود را براى عقيم كردن كوششهاى اورنگ زيب به كار برده بودند در اينموقع بطور ثابت و محكمى شروع بازدياد قدرت و توسعهء اختيار خود نمودند تا آنجا كه امپراطور مجبور شد به آنها باج بدهد . محمد شاه حريف يا رقيب نادر در سال 1131 هجرى ( 1719 ) بتخت سلطنت نشست . او يكى از اعقاب بىارج و بىمصرف مغولهاى بزرگ و سست و تنبل و شهوتپرست و عياش و بالاخره هميشه با ساده و باده قرين بوده است . بعلاوه اين سلطان ، دنى و قابل
--> ( 1 ) - مراتا ( Maratha ) نام طايفهايست از هنود كه بر مغول چيره شده و بالاخره امپراطورى اين سلسله را بر باد دادند . ( مؤلف )